الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

235

الخصال ( فارسى )

چهارم كسى كه دروغ برسول خدا نبسته و از ترس خدا و براى احترام پيغمبر دشمن دروغ است فراموشى ندارد هر چه از رسول خدا شنيده درست حفظ كرده و چنانچه شنيده بىكم و بيش مىگويد ، ناسخ را از منسوخ دانسته ، بناسخ عمل مىكند و منسوخ را رها مىكند ، دستورات پيغمبر هم مانند آيات قرآن ناسخ و منسوخ دارد خاص و عام دارد محكم و متشابه دارد ، رسول خدا عادت داشت كه سخنان دو پهلو ميفرمود و كلامش مانند قرآن عام و خاص داشت خداى عز و جل در كتاب خود فرمود آنچه رسول بشما دستور داد دريافت داريد و از آنچه شما را نهى كرد باز ايستيد ، كسى كه نفهمد مقصود خدا و رسولش چيست در اشتباه مىافتد اين نبود كه هر كدام از اصحاب رسول خدا چيزى از آن حضرت بپرسند جواب آن را درست بفهمند ، بعضى چيزى مىپرسيدند از آن حضرت و در مقام فهميدن مقصود آن حضرت بر نمىآمدند و كلام او را درك نميكردند ، راه استفاده از پيغمبر بر آنها دشوار بود تا اينكه دلشان ميخواست يك بيابانى ، يك تازه رسيده بيايد از آن حضرت پرسش كند تا حضرت جواب گويد و آن‌ها بشنوند ، من هر روز يك نوبت داشتم كه حضور رسول خدا ميرسيدم و هر شب هم يك نوبت داشتم ، مرا در اين دو نوبت آزاد مىگذاشت كه هرطور باشد من با آن حضرت باشم ؛ همه اصحاب رسول خدا مىدانستند كه با هيچ كس از مردم اين سازشى را كه با من داشت نداشت ، اين نوبت من گاهى در خانه خودم بود بيشترش را رسول خدا در خانه من مىآمد و چون در پاره‌اى منزل‌هاى آن حضرت ميرفتم با من خلوت ميكرد و زنان خود را از نزد من بيرون ميكرد و جز من كسى پيش او نمىماند و چون براى خلوت كردن در خانهء خودم مىآمد فاطمه زهرا و هيچ كدام از فرزندان مرا بيرون نميكرد ، چون از آن حضرت مىپرسيدم جواب ميفرمود و چون خاموش مىنشستم و پرسشهايم بپايان مىرسيد خودش آغاز سخن ميكرد ، هيچ آيه‌اى از قرآن بر او فرود نمىآمد جز اينكه براى من ميخواند و آن را شمرده به من ميگفت تا به خط خود مينوشتم